Archive for the ‘نامه ها’ Category

ابطحی

Wednesday, November 25th, 2009

از بازداشت و محاکمه ابطحی که همه مطلعیم و می دانیم چه شده . جداً می دانید چه شده ؟ ایشان که شخص اول پارلمانی آقای خاتمی بود ، نمی دانم چرا خیلی سریع با تغیر دولتشان به اسرائیل و  آمریکا گرایش پیدا کردند ؟ عجب …
جناب آقای دادستان و قاضی دادگاه آقای ابطحی
سلام

(more…)

دوست من احمد

Thursday, October 15th, 2009

21-07-1388

احمد شعر بسیار زیبای تو را خواندم و خواستم از احساسم پس از خواندن شعرت بنویسم تا بگویم باز هم بنویسی ؛

غرورت دلگرمی است جامه و جانت افتخار اما . بگو احمد ، کدامین دلنشینی ، تو را کرده است ، همرنگ بارانت ؟ . بگو احمد ، دل و جانت فدای که ، بگو تا آرم از آنت .   راهها می گشایم من از آنت ، تا نیفتی در درون عشق نا خواسته . بگو احمد ، راز پنهانت چیست که اینگونه ، بر آشوبد تو و من را ، دنیا را ؟ . صدا   ای  ول به  معشوقت ، که دلسوزی است ، وصفش از زبان تو . تو آن طفلی که می داند ،  نمی خواهد ، نه آن لجباز بی دلدار ، که می آرد دمی نامی . تمنایت دلی خواهد کمی ، بیش از دنیا ، نه این دنیا نه آن دنیا . خدا داند ، که بتواند جواب این دلت را باز ، باز آرد ؟ خدا داند … خدا داند …….

دوست خوب من ، احمد پاینده ، استوار و سبز باشی

با آرزی دوستی بدون ” تا ” ی مان

جواب نامه ي توكلي به موسوي و خاتمي از زبان من

Wednesday, September 23rd, 2009

1/7/1388

جناب آقاي توکلي من احساس کردم که مي توانم به عنوان فرزند شما و انقلاب ، و كسي كه سالهاست پيجوي انسانيتهاي متمدن است اقدام به راهنمايي شما بکنم و بگويم :

در نامه تان فرموديد بحث پيرامون حوادث اخير در حوصله تان نيست !!

چگونه است که شما حوصله ي بحث حول حوادث را نداريد ولي حوصله ي نامه به برادران خاتمي و موسوي را داريد چرا پيرامون همين حوادث نامه ي نمي زنيد به برادران بزرگتر از آقايان خاتمي و موسوي تا گوشزد کنيد که اين حوادث ، تلخ وگزنده بوده است نه يک کلمه بيشتر نه يک کلمه کمتر …. اثر نگرفتن شما از نامه اي که به آقاي کروبي ارسال نموديد به اين دليل بوده که از نظر من نامه به حق نبوده است تا بخواهد ترتيب اثر داده شود . آيا شما عنوان نميکنيد که در روز قدس شعارهايي سر داده شده است ، آن هم از طرف مردم ، پس گريبان مردم را بگيريد ، که گريبان 35 نفر متخلفان را نيروهاي ناجا گرفتند . سوال دارم از شما ، آيا اميرالمومنين مولاي ما شيعيان نيستند و ما ملت ايران و ايراني را شيعه نمي ناميم پس وقتي مي گوييم ايراني يعني اسلامي زيرا امروز ايراني بدون اسلام در دنيا به عنوان تک کشور دين مدار بين المللي معني ندارد پس شما مي گوئيد تمام آناني که شعار مي دادند کافرند و دين ندارند ؟ شما اين را مي گوئيد ؟

شما مي گوئيد روز قدس روز اسلام است ، پس چرا در روز اسلام خطيب پيش از نماز جمعه شخصي ديني نبود . آيا ايشان دين و اسلام را از روحانيون بهتر مي دانند که تحصيلات نموده اند براي اسلام ، براي شرع !؟؟

(more…)

نامه اي به خاتمي

Monday, September 21st, 2009

28/6/1388

جناب آقاي خاتمي

با سلام

نامه اي مي نويسم از براي دلخوري *** کاش مي گفتي من چرا دلخور شدم

در ابتدا عرض ادب و احترام دارم به کسي که سالهاست ، او را به عنوان استاد فضليت و ادب مي خوانم  . کسي که در زمان قدرت ، آن چنان برخورد مي نمود که گوئي ، شعارهايش نيز مايه ي عصبانيت بود و بعد که آرام مي شدم ، و دقت مي کردم ، درک مي کردم . اما من هيچگاه نديدم ، که شما آرامشی از ناداني مردم داشته باشيد و از مردم بي خبر باشيد . برخلاف بسياري که امروزه اينگونه هستند . ياد شعري از خانم اعتصامي افتادم :

شنيده ايد که آسايش بزرگان چيست ؟      براي خاطر بيچارگان نياسودن

اما چرا از شما دلخورم ؛

آمد شب و تيره گشت لانه ***وان رفته نيامد از سفر باز

آقاي خاتمي امروز همه ي ما مي دانيم که چه شده ، انتقاد مدني مي کنيم  ، فایده ای ندارد ، اعتراض کنيم ، افاقه نمیکند و در جواب چه مي شنويم ؟ هيچ …. هرکس براي خود حرکتي مي کند نا مشخص ، افکار را دارند از ريشه شستشو مي دهند . پايه هاي خود را به خيالشان محکم مي کنند ، اما سست بنيان تر مي شوند. آنقدر سريع که حتي فرصت ديدن فروريختن بناي ساخته شده را نيز پيدا نمي کنند . حال که ما به اين وضعيت رسيده ايم ، چرا آن را محار نمي کنيد؟ من دوست ندارم آتش زدن خواهرانم را ببينم ، کشتن برادرانم را ببينم . نمي خواهم که هر روز خبري بشنوم که فلاني را گرفتند و بودند و ….. کدام انساني مي تواند اينگونه باشد که برتن خواهر خود شعله هاي آتش بيفکند ؟ به کدامين گناه ؟

(more…)

نامه به رئيس بيمارستان نوشهر 2

Tuesday, September 15th, 2009

رياست محترم بيمارستان نوشهر

باسلام

احتراماً با توجه به اينکه مدت مديدي است که من خود را به عنوان يک شهروند ، مسئول مي دانم خطاهايي را متذکر شوم که علاوه بر ضرر براي شهروندان ، مشکلات مبرم که در هر گوشه ي اين شهر از آن سخن گفته مي شود را به گوش مسئولين ذي ربط برسانم . امروز من پس از مدتي نه چندان کم ، که از نامه ي قبلي ام به شما مي گذرد حرکاتي را مي بينم که همچون خاري در چشمان يک شهروند فرو مي رود  مي بينم که در سردر بيمارستان نوشهر نوشته ايد ” آقاي فاطمي از بابت فلان دستگاه از شما متشکريم ” ومي نويسيد همان را در مقابل درب فرمانداري ، اين چه معني دارد ؟ آيا تنها تشکر است يا…. ؟ به بيمارستان نامه مي زنيم که در ب زباله داني اش را که مدتهاست ما را آزار ميدهد را ببندد ، فكري براي آن بكند ، راهكار مي دهيم مشاور معرفي مي كنيم ، به محيط زيست شکايت مي کنيم ،  به شبکه بهداشت شکايت مي کنيم ، مي آيند براي شما اخطار مي نويسند آنچنان برخورد مي کنيد و مي کنند که ما ديگر نگران نباشيم . اما حال که مدتي گذشته است هنوز زباله ها را از همان خيابان در وسط پياده رو تخليه مي كنيد . سوال دارم از شما با توجه به جايگاهتان به من بگوئيد جاي تخليه زباله پياده رو است ؟ جاي خالي کردن زباله محل عبور ومرور مردم است ؟ مي پرسم اين چه کاري است ؟ جواب مي شنويم زباله ها از هم جدا مي شوند در رنگهاي مختلف بسته بندي مي شوند بعد من نمي دانم اين جنين ها و خونها زباله هاي وسط پياده رو را حتماً دسيسه کرده اند و آنجا ريخته اند .

(more…)