از محبوبیتت بگویم یا مقبولیتت ؟ از کجای این دولت شروع کنم؟ وضعیت جامعه را ببین. آقای احمدی نژاد تو که نمی دانی چه میکنی ، می دانی ؟؟

می دانی چه بر سر این ملت می آوری ؟؟ میدانی اتفاقاتی که برخی مستقیم و برخی غیر مستقیم به تصمیمات ، بی توجهی ها و ندانم کاری های شخص شما در مسائل بسیار مهم مملکت است؟؟ اینها را می دانی. نه ، نمی دانی

اگر می دانی پس چرا هیچ نمی کنی ؟

وزیر فرهنگت چه میکند؟ وضعیت فرهنگی کشور را ببین. فقر فرهنگی کشور را فرا گرفته . مردم دارند به دوران جاهلیت نزدیک میشوند. آخر ، دادرسی هم نیست… لااقل کمی به فکر بستگان و آقا زاده های دور و بری خودت باش که بالاخره از سمت کنار خواهند رفت.

جوانان را دریاب . می دانی جوان کیست؟ می دانی ؟ چرا توجه نمی کنی ؟ جوانان را ببین ، قشر عظیمشان افسرده شده اند. و مسئول مستقیم همه اینها تویی و تمام کسانی که به تو کمک کرده اند. جوانان از این مملکت فراری اند . از این مملکت می روند تا آرامش بگیرند. نه امیدی به بهتر شدن دارند و نه امیدی به تلاش برای بهتر شدن.

کم کم به این نتیجه می رسم که اگر تو و کابینه دولت نهم و دهم اصلا پاسخگو نشوند و کلا هیچ کاری نکنند اوضاع کشور از این که هست بهتر خواهد شد. ادارات فرهنگ و ارشاد تبدیل شده به مراکز عزاداری . کجاست فرهنگ سازی اداراتت ؟؟ ادعا ها و شعارهایت از دهان همه نیروهایت در سراسر کشور سرازیر است . اما وقت عمل که می شود و باید پاسخگو باشی می گویی که اصلا این طرح دولت ما نبوده ، این طرح از قبل برنامه ریزی و اجرا شده.

بگذار مردم بفهمند . آگاهی از رسانه ها به دست می آید. تغییر فرهنگ در اجتماع در دست رسانه ها است ، مشخص است قصد تغییر فرهنگ را در سر می پرورانی ، اما اول طرح ات را کامل کن بعد اجرایی. نه اینکه مثل تمام کارهایت اول انجام دهی و بعد فکر کنی که ، چه شد!!! از اقتصاد و دین و فرهنگ و تمامیت و … که دیگر چیزی نمانده جز اسمشان. همه را از بین بردی و آنها که مانده اند را از بین خواهی برد. دیگر چیزی نمانده . گاهی به این نتیجه می رسم که واقعا اینها از عدم آگاهی مطلق در توست. دست از بازی خونبار بکش که این خونها روزی گریبانگیرت خواهد شد.

اختلاف طبقاتی ، بسیاری از جوانان را از زندگی روزمره به این سمت کشانده که مگر اینها چه می کنند که ما نمی توانیم جز …….

دغدغه مردم شده نان شب و روزمرگی. مردم به جایی رسیده اند که میگویند که ما فقط زنده ایم ، زندگی نمی کنیم. عاقبت نخبگان و آنها که می فهمند و می فهمیدند هم شده انزوا . کشور به دست قشری خاص است که تو هر وقت میخواهی افکار عمومی را گمراه کنی از آنها با عنوان مافیای اقتصادی و بعضی از آقایان ، نام می بری. دوره دومت هم به پایان می رسد و فقط این همه مردم را به بازی گرفتی و می روی.

دنیا دارد به ما می خندد. چرا فکر می کنی دنیا مهم نیست. نوک اسلحه تمام کشورهای دنیا به غیر از آنها که خودت پیدایشان کردی بیخ گوشمان چسبیده ، باز هم جارزنانت می رود و طبل می گیرند و جار میزنند که فلانیم و ما بسیاریم. درخت هر چه پربارتر باشد ، افتاده تر خواهد شد.

از نظر من تو بدترین انسانی هستی که می شناسم. از تو متنفرم.

استعفا بده ، برو

شاید ، شاید ، شاید ، روزی مردم تو را ببخشند ، اما قول می دهم فراموشت نخواند کرد.

 

                    11/6/89

به نام خدا

با درود

ضمن عرض قبولی طاعات و عبادات و خسته نباشید جهت برقراری امنیت در منطقه احتراما بدینوسیله برخوردی ناصحیح از ماموران آن واحد انتظامی را به اطلاع شما فرمانده محترم می رسانم که امیدوارم با توجه به قاطعیت خود در مدیریت ، پیگیر این موضوع نیز، باشید. در تاریخ 11/6/89 یکی از اتومبیل های یگان امداد در ورودی بازار نوشهر مستقر بود ، مامورین انتظامی در ضلع شمالی میدان دست پسر جوانی را گرفته و با برخوردی خشن و زننده کشان کشان آن جوان را به سمت اتومبیل می بردند دختر جوانی هم دنبال آنها در حال صحبت کردن با مامور بود . پسر جوان را به زور به داخل اتومبیل نیروی انتظامی حل دادند و با دختر جوان چند کلمه ای به تندی گفتگو کردند و رفتند .

مردم نیز با دیدن این تصویر بسیار حیرت زده شده بودند و از یکدیگر می پرسیدند مگر چه کار کرده ؟ فردی از میان جمعیت گفت لباسش مشکل داشت . تقریبا تمام کسانی که در آنجا بودند بدون استثنا این عمل نا پسند را به تمسخر گرفتند یا با جملاتی این برخورد ناپسند را محکوم کردند .

عرض بنده این است که همه ی ما تابع قانون اساسی هستیم و وقتی پرسش صحیح از قوانین ماست باید آن را رعایت کنیم . مامورین شما به عنوان مجری قانون باید به گونه ای برخورد کنند که نه تنها قانون اجرا شود بلکه فردی که قانون را رعایت نکرده ، به آن لحظه قناعت نکرده ، بلکه برای او تابعیت از قانون یک امر همیشگی شود . برخورد نامناسب مامور شما نه تنها بر آن فرد بلکه بر روی تمام شاهد عینی و شنوندگان ماجرا نیز تاثیر منفی خواهد گذاشت . سرخوردگی آن جوان اعتماد وی را از نظام می کاهد ، دختر همراه او تنها در خیابان و با آن وضع نگران از دید دیگران چه تعریفی خواهد داشت ؟ آیا از او انتظار تابعیت از قانون را به عنوان یک امر وجودی می توان داشت ؟

لذا خواهشمند است ، نه تنها این مورد پیگیری بلکه نسبت به روش برخورد ماموران تذکرات و آموزشهای لازم را ارائه دهید .

 

مهدي و زهرا عزيز ;
آن زمان که شنيدم شما دو کبوتر ، عاشق شده ايد و قصد بر هم زدن دنياي مجردي تان را داريد و مي خواهيد تا فرشتگان زمين و آسمان براي رسيدن شما رقص کنان در اين جهان شاد شوند ، آن قدر خوشحال شدم که فقط با يک خبر ميتوانستم اينقدر خوشحال شوم و آن هم همين بود.
اين جمله را خوب ميدانيد و ميدانم که عاقلانه يکديگر را انتخاب کرده ايد ، پس يک عمر عاشقانه زندگي خواهيد کرد. پاکي و زينهي تو زهرا جان و صداقت و قدرت پايداري تو مهدي جان مي تواند آنچنان زندگي را براي شما و فرزندانتان شيرين کند که هر روز گويي دوباره متولد ميشويد.
ميدانم که ميدانيد اما من نيز ميکويم تا در اين روز مبارک ياد آور شده باشم که تنها راه رسيدن به خدا عشق است و علاقه و آن هم عشق و علاقه به يکديگر…
سبز باد اين پيوند نيکو همچون سبزي و طراوت و شادابي بهار و عاشقانه باد همچون سرخي گلي رز در همان بهار.
اميد است در طول زندگي پر مهرتان دونکته را فراموش نکنيد:
1-    هر گاه در طول زندگي با مشکلاتي روبرو شديد ، اين را به خود يادآوري کنيد که شما با عشق به يکديگر و تلاش ميتوانيد از همه موانع بگذريد.
2-    هيچگاه اجازه حضور باطل را ندهيد و بدانيد که با صداقت و پاکي امروزتان در تمام مراحل زنگي و آزمايشات الهي سربلند و پيروز بيرون خواهيد آمد.

 

امامت جمعه محترم شهرستان چالوس
درود

احتراما ضمن عرض ادب ، قصد داشتم به منظور زیارت حضرتعالی و ادای پاره ای سخنان حضورا خدمت برسم اما به دلیل مشغله شما وقت گیر زمان شما نشدم . بر درد دلم محرم تر از شما نیافتم ، همانطور که در طول تاریخ روحانیت ،غمخوار مردم بوده اند امروز نیز شما غمخوار ما باشید . چند روزیست از مردم منطقه صحبتهایی را میشنویم که نه تنها بر ارزش تمدن منطقه ما نمی افزاید بلکه از تمامی علاقه و وابستگی ایرانیان را به این دو شهر کاسته می شود . من در انتخابات ریاست جمهوری 88 از حامیان آقای مهندس میر حسین موسوی بودم ، از حامیانی که حتی بعد از اعلام عدم ریاست جمهوری وی ، ذره ای از علاقه و ارادت من به ایشان کاسته نشد.اتفاقاتی که از خرداد 88 تا امروز رخ داده را مورد بحث قرار نمی دهم که هرگز نمی توان آن اتفاقات را حتی به زبان آورد. اما در نماز جمعه گذشته شهرستان چالوس توسط عده ای معدود حرکتی ناخوشایند بر علیه شخصیت جناب آقای دکتر محسنی انجام پذیرفت. مشاهده میکنیم که شب نامه هایی در شهرمان پخش می کنند، بر علیه نماینده منطقه ، درخواست مجوز تظاهرات می نمایند. اما آخر به چه جرمی ؟ به جرم ملاقات با نخست وزیز حضرت امام خمینی (ره) !! بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران !!؟؟؟ آیا مقام معظم رهبری با اینگونه برخورد ها موافقند؟

Continue reading »

 

دوست خوب من آرش
سکوت مرا به نابودي مي برد و هيچ چيزي نيست که امروز مرا به ياد تو نبرد . خنده و فيلتر شکن و موزيک رپ و بند کفش و ساعت و تماس طولاني و خيلي چيزهاي ديگر ، که همينجا است که يک چيز که من دوستش دارم من را ناراحت ميکند و باز هم ياد تو مي اندازد . رنگ سبز
من سبز را نه براي سبز بودنش ، بلکه براي سبز بودن ، مثل حيات سبز گفتاران ، براي مفيد بودن ، بي آلايش بودن سبز پنداران و براي قرمز بودن خون در رگان سبز کردار.
من امروز ، سبز را نه براي خواستهاي خودم بلکه براي خون خواهران و برادراني که بر زمين ريخته مي شود می خواهم و نمي خواهم روزي برسد  که فرق کسي در جلوي چشمانم شکافته شوم و آنروز باشد که بگويم چون عصبانيم ، سبزم …
من امروز را به فردا ترجيح مي دهم . فردايي که هنوز در حضورش شک داريم . دوست من ،  خود را مي خورم و فکر مي کنم تو را خور ده ام . تو جگر گوشه ي مني . از زماني که به گوشم رسيد که نيايد به تو زنگ بزنم قسم خوردم تا پدر اجازه نداده هرگز اينکار را نکنم . پدرت همچون پدرم ، محترم  ، عزيز و مهمترين است . مي خواهم نامه اي بفرستم تا با پدرت صحبتي کرده باشم . خدا مي داند که چه خواهم گفت .

 

فرماندار شهرستان نوشهر
جناب آقاي فاطمي
با سلام
احتراماً اينجانب خبرنگار هفته نامه ي ساحل سبز در روز 8/10/88 مشغول عکسبرداري از تظاهرات ضد استکباري در محل ميدان 15 خرداد بودم فردي از نيروي انتظامي دوربين بنده را گرفت و گفت شما چرا عکس مي گيريد پس از اطلاع آنان از خبرنگار بودن بنده خواستم تا دوربين راپس دهند . در همين حين آقاي طالب نژاد آمد و شما گنجي هستيد دوربين تان را تحويل دهيد و خطاب فردي ديگر گفت دوربينشان را بگيريد . از مامور خواستم دوربين را بگيرم که گفت دستور فرماندار است “  من به سمت شما آمدم اما موفق نشدم با شما صحبت کنم . ”
آيا شما بر اين باوريد که من به عنوان خبرنگار حق مخابره و اطلاع رساني اطلاعات را ندارم ؟ اينکه امروز دوربين را از دست من مي گيرند و مي گويند دستور شخص فرماندار است . چه مظموني خواهد داشت ؟ جناب آقاي دکتر فاطمي ، شخصاً از شما خواهشمندم ، دستور فرمائيد که نسبت به برخوردها کمي عاقلانه تر رفتار شود و حدالامکان پس از اطلاع از خبرنگار بودن بنده روش برخوردشان را تغيير دهند .

© 2011 وب سايت محمدرضا گنجي Suffusion theme by Sayontan Sinha