چند شب پیش با علی دوستم که حتما عکسش رو تو فیس بوک میزارم ، داشتیم اس ام اس بازی میکردیم ، گفتم شعر بگیم ، گفت بگیم ، این شعر زیرم ماله جفتمونه ، یکی اون ، یکی من….
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو بر در میخانه لیلا نشست
گفت راز و نیازی با خدا:
ای خدا ، ای تو مجنون ساز ، لیلی ساز
نگو نا مهربان بودیم ، رفتیم
نگو ، اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم
بگو چون مهربان بودیم ، هستیم
بگو تا عشق باشد ، دلیلی هست برای زنده ماندن ، ابر ماندن
آری ، باید ماند و زندگی کرد
برای آینده ها کاری کرد