آه که اين زندگي پر اميد ، پر درد ميشود ، شاديهاي جهان برايت غم ميشوند آه که اي همه زيبايي دنيا فراموش ميشود ، براي … هيچ و هيچ
و اين هيچ گاهي براي کساني که زندگي خود را مديون آن مي دانند چقدر عذاب آور است. در هنگامه حضور و طلوع اولين هيچ خود را ميبازند و ميفروشند. همه ي زيبايي هاي دنيا عشق و علاقه به خداوند را فداي آن هيچ ميکنند.
آه که چقدر اين هيچ ميتواند بر زندگي ما تاثير گزار باشد. امروز را ميبينم که غم و غصه جايگزين آن همه شادي و ديدن و شناخت دنياي زيبا ميشود فقط و فقط بخاطر هيچ.
مگر چقدر اين ارزش دارد که همه از برايش ميکوشند ولي وقت تقسيم که ميشود به جاي کوشش دندانها خود را تيز ميکنند و با تمام سرعت به سمت آن ميدوند حتي اگر کسي از آنها جلوتر برود همچو موجودي هار او را گازش ميگيرند.
آه که چقدر بد است انسانها همهچيز را به خاطر اين هيچ چيز از دست ميدهند و نميدانند که تا امروز آن هيچ چقدر بوده و از امروز نيز همان مقدار خواهد بود. عشق و علاقه ، اعتماد و تلاش همه مشکلات را حل ميکند و خداوند تنها کسي است که ميداند انسانها براي خود تصميم گيرنده اند. خداوند به ما قدرت تعقل را داد تا فکر کنيم ، پس آينده امان را خودمان رقم ميزنيم.
و خداوند تنها ناظر بر اعمال است. ميبينيد که هر کس چه ميکند با آن قدرت تعقل ، يکي تمام زندگي اش را به دنبال هيچ ميرود، يکي بدون هيچ ميسازد و تمام زندگي را از اين همه عشق لذت ميبرد.
چشمانم ميبندم و بدون هيچ دغدغه اي ، بدون اينکه حتي فکر کنم که کجا هستم ، که حتي چه هستم . به اوج ميروم و باز هم به اوج ميروم و باز هم به اوج ميروم تا ببينم خدا چرا به ما قدرت داد. ميبينم آنچه که دوست دارم ، آب روان پاک و چشمه زيباي بهاري ، زيبا در باغ نا کجا و درخت تنومند نزديکتر از جنگل انبوه که در پشت آن کوههاي استوار قامت بلند کرده و ميگويند ما قويتريم و مي ايستيم ، هيچ يک از اين زيبايي ها را نبينيم و تنها ببينيم که چگونه ميتوان اين همه را فراموش کرد و فقط و فقط به هيچ فکر کنيم.
و آن هيچ چيزي نيست جز “پول”