ئ1. انسانها باز می آیند؟
2. از این اطراف؟
3. باز میبینند؟
4. از این حرکات؟
5. چرا باید به یک لحظه
6. چنان گردد ، فلان زاده
7. رئیس آن اداره؟
8. همان لحظه
9. به یک حرکت
10. میگردد بی جان
11. غلام زاده
12. برادر ، ای رئیس آن اداره
13. بدان تا باز باشد
14. در رویت ، در آنجایی
15. به یک لحظه که گشتی تو رئیس آن اداره
16. همان لحظه که بر بندی در رویت
17. باز میگردی ، غلامزاده
18. برادر ای رئیس آن اداره
19. بدان روزی که بودی مثل ما
20. عوام کوچه و بازار
21. همانجا بود
22. که دیدی ، رویش آن گل تنها
23. گل تنهای رسوا را
24. گل تنهای خوشبو را
25. چنان میگفتند از روز
26. از آن رسوا
27. که بد بو دارد این رسوای بی همتا
28. کسی جرات نمیداد باز بیند رسوا را
29. که رسوا میشود آنکس که بازبیند رسوا را
30. گهی رسوا شوی
31. تو نیز همچون ما
32. زمانی که میشوی آن گل
33. گل رسوا ،
34. برادر ای رئیس آن اداره
35. بدان تا زنده هستی
36. آن اداره
37. بپایت میدهد هر جا و هر گونه قدرت را
38. همان هنگام که چشمانت رخت بر بست
39. اداره، بی اداره
40. شدی انسان پر مقدار بنیان دار بی همتا
41. نبودی اما ، اینگونه
42. ولی گر زنده باشی بیش از یک دوره
43. یه دوره ، 4 ساله
44. شوی آن گل رسوا
45. همان بی کس ، همان تنها
46. برادر ای رئیس آن اداره
47. من از تو بیش میترسم
48. از آن تنهایی رسوا
49. دل تنها ،
50. بدون هیچ همدم ،
51. بدون هیچ یاور ،
52. چرا که بعد از این روزی
53. به چشمانت خوب می بینی
54. رسوایی را
55. برادر ، ای برادر
56. ” رئیس “ آن اداره
57. هست مال ، آن اداره
58. تو هستی این برادر
59. برادر با برادر غیر با غیر
60. شود رسوای عالم
61. آن دیگر ، آن غیر