امروز دوباره به سمت حقیقت می رم

امروز روزیست که من با هر آنچا که داشتم خدا حافظی کردم . آنطور که من هنوز نمیدانم آنها را میبینم یا نه؟

غروب آفتاب است و من همچنان در حرکتم . باد به صورتم می خورد و من احساسش میکنم. پس هنوز زنده ام . نفس میکشم.

خدایا این چه حقیقتی است

ساکتم و فقط مینویسم. سکوت این لحظه ها همانند یک ترس است . مداوم این را از خودم می پرسم. چه باید کرد؟ آیا من میترسم؟

نه میتوانم بمانم و ببینم و نه میتوانم تنهایشان بگذارم و بروم

خدایا با من باش . خدا با من نیست \ خدا با ماست. فقط هر که او را بهتر بشناسد به او نزدیکتر است. برای همه ی لحظات خوش و شیرین که با همه شان داشته ام . میروم تا شادی بماند و از این که بوده کمتر نشود.

دیروز چه بودیم / امروز چه هستیم و چه خواهد شد؟

با قدرت می روم و می ایستم و فریاد میزنم . نه برای تمام آن خواستهای خودم. بلکه برای تمام خواستهایی که در دلها مانده آن هم نه برای عدم نیاز بلکه به خاطر آن ترس ترسی که من نداشتم . زیرا که من هنوز باد را احساس میکنم و هنوز صورتم را مینوازد.

مهتاب می آید و باز همان طلوع است که همه ما دوستش داریم. پس یارم تا صبح دوام بیاور

تو میتوانی

 

نیک می رویم

لیک میرویم تا برسیم

با پای خسته
روان خسته

آه می کشیم . آهی پر درد

ولب ما از این همه تنس تند

و پی در پی در هوایی خشک

چروکیده

در پشت سر

صدایی می آید . نرو

آن صدای گرم و دلنشینی است

که من با آن آمده ام

مادرم

صدا گوید نرو . ندا گوید بیا

خدایا چه باید کرد

این همه خستگی را بر دوش کشیدیم و به راه رفتیم

حال که راه افتاده ایم

کجا برویم

خدا داند که ما در این وادی بی کسی

با چه ندایی آمدیم

اشکها ریخته اند مادرانی چون مادرم

نداهایی نیز آمده

نداهایی دورتر

خدایا در این وقت پر وحشت بی کران

میروم تا که از پردیس

آن پردیس سرسبز آرزوها

یک چیز بخواهم

و آن این است

این ندایی که به من میآید

این ندا

چه میخواهد ؟

آن را برآور

لیک میآیم

تا آن ندا هست

تا آنکه این ندا با شور می آید

برآور

من باید بازگردم

صدایی که می آمد

هنوز هم می آید

من باز میروم

ندا

من آمدم

آمدم

 

خبر فوري

شنيده ها از بيت شيخ مهدي كروبي حاكي از آن است كه وي و موسوي از ديروز 20 خرداد 89 در بازداشت خانگي به به سر مي برند.

فشار زياد بر وي و مير حسين موسوي وارد شده و اين فشار منجر به صدور بيانيه در جهت صدور بيانيه ملغي نمودن تجمع سكوت روز شنبه در سايت كلمه گرديده است.

لازم به ذكر است در تاريخ 22 خرداد 89 از ميدان امام حسين تا آزادي تجمع سكوت همچنان برقرار است. احتمال انتشار اين خبر مي رود كه از فردا صبح 22 خرداد خبر بازداشت مير حسين موسوي و شيخ مهدي كروبي بر روي سايتهاي خبري پخش شود.

 

عروسک هایGenpet – گربه هایAllerca و تروربیولوژیک
ژن پت ها زندگي ميكنند و نفس ميكشند . ژن پت به معنی حیوان خانگی ژنتیکی است .
Bio-Genica يك شركت مهندسی بیولوژیکی است كه DND موجود را به منظور ساخت ژن پت ها تركيب و اصلاح ميكند .
ژن پت ها داراي خون ، استخوان و ماهيچه هستند . در صورت بريدن بدنشان خون جاري ميشود و همانند همه ي جانداران با بد رفتاري و صدمه ديدن ميميرند .
اجزاي الكترونيكي بسته بندي اين موجودات براي حفظ حيات آنها در داخل بسته بندي و تا قبل از بيرون آمدن از بسته است .
بعد از خارج شدن از بسته اين موجودات كاملا مستقل از اين اجزا هستند و نيازي به آنها ندارند .
بسته بندي ژن پت ها همانند بسته بندي اسباب بازي هاست .
اگرچه آنها طوري طراحي شده اند كه حتي ميتوان در قفسه بندي هاي خرده فروشي ها هم به فروش برسند اما مغازه هاي فروش حيوانات خانگي نيز جاي مناسبي براي فروش ژن پت ها نيست . زيرا آنها در بسته پلاستيكي قرار دارند .

Continue reading »

 

وعده دیدار ما ، 22 خرداد ساعت 16 ، مسیر راهپیمایی میدان امام حسین تا میدان آزادی

 

 






تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت








من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده به تو ، پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را …



و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت




© 2011 وب سايت محمدرضا گنجي Suffusion theme by Sayontan Sinha