Archive for April, 2010

عکسی که خود گویای هزار راز است

Friday, April 2nd, 2010

شرح عکس: آیت الله طالقانی به هنگام ورود آیت الله خمینی به ایران، 12 بهمن 1357، سالن فرودگاه مهرآباد

عکسی که خود گویای هزار راز است

آن کسی که نوید آزادی میدهد، اوست که طرفدار انسان است. این نیست که زندگی فقط نان و آب باشد.انسان که کمتر از حیوان نیست. انسان میخواهد آزاد نفس بکشد، آزاد زندگی کند. انسان آزادی میخواهد.اگر وضع به همین منوال پیش رود مستبددینی بر همه ما مسلط خواهند شد….
آخرین نماز جمعه پدر طالقانی

شرح عکس: پدر طالقاني در مجلس خبرگان قانون اساسي صندلي خود را ترك كرده و بر زمين نشست

علامت بدهيم كه هستيم

Friday, April 2nd, 2010

هنگامي كه خانم منصوري را كه بيش از شش ماه بود در زندان بسر برده بود از داد گاه به زندان بر مي گرداندند. او از داخل ماشين دستانش را كه دستبند به آنها زده بودند بالا آورده بود و از پنجره به آنهايي كه در بيرون زندان ايستاده بودند علامت پيروزي نشان داده بود.آن علامت نشان دادن، خودش پيروزي بود. جنبش سبز در حقيقت هنگامي شكل گرفت كه مردم يكديگر را يافتند و دريافتند كه همه با هم هستند. مردم احمدي نژاد را نمي خواستند و وقتي بر خلاف خواسته آنها نام احمدي نژاد از صندوق راي بيرون آورده شد آنها يك صدا فرياد زدند “راي من كو”. اينجا بود كه همديگر را پيدا كردند. از آن به بعد مردمي كه با هم شده بودند تبديل به كابوسي شدند براي كساني كه اصرار داشتند تاييد شوراي نگهبان اصل است نه جمعيت معترض حاضر در خيابان. شوراي نگهبان چشمش را بست و انتخابات را تأييد كرد ولي مشكل آنها حل نشد. نه ماه همه امكانات خود را بكار بستند و از همه روش هاي قانوني و غير قانوني بهره جستند تا اعتراض مردم را بخوابانند. آنها البته موفق نشدند مردم را از اعتراض منصرف كنند ولي بالاخره توانستند خيابانها را به كنترل خود در بياورند و از تجمعات جلوگيري كنند. اكنون سبز ها در حسرت يك فرصت تجمع هستند و آنها در هراس از آن. يك حالت انتظار بوجود آمده است. نه آنها خيالشان راحت است و نه سبز ها بي خيال. همه هم مي دانند همينطوري نمي ماند. هر يك منتظرند ديگري خسته شود. سبز بودن جرم نيست. سبز بودن افتخار است، هويت است. سبز ها خواستار اجراي قانون هستند. اجراي بدون تنازل همين قانون اساسي. سبزها مي خواهند انتخابات آزاد و سالم برگزار شود و كسي در رأي آنها دست نبرد. سبز ها براي اينكه خسته و دلسرد نشوند بايد به هم علامت بدهند كه هستند. چرا كه دلخوشي آنها به بيشمار بودنشان است و همين است كه به آنها قوت قلب مي دهد. بنابراين بايد به يكديگر علامت بدهند و اعلام بكنند كه هستيم و همچنان سبز هستيم. اگر مي توانيم از نماد سبز استفاده كنيم ولي اگر استفاده از نماد سبز مقدور نبود با دست به هم علامت بدهيم. سواره و پياده، از دور و از نزديك، به آشنا و غير آشنا هر جا چشممان به هم افتاد انگشتانمان را به علامت پيروزي شكل بدهيم و به يكديگر نشان بدهيم. اگر كسي به ما علامت داد ما نيز به او علامت بدهيم و البته هر يك سعي كنيم در دادن علامت بر ديگري پيشي بگيريم. اين كار را مي توان از همين سيزده بدر كه همه با هم به دامان سبز طبيعت مي روند آغاز كرد.