دوست خوب من آرش
سکوت مرا به نابودي مي برد و هيچ چيزي نيست که امروز مرا به ياد تو نبرد . خنده و فيلتر شکن و موزيک رپ و بند کفش و ساعت و تماس طولاني و خيلي چيزهاي ديگر ، که همينجا است که يک چيز که من دوستش دارم من را ناراحت ميکند و باز هم ياد تو مي اندازد . رنگ سبز
من سبز را نه براي سبز بودنش ، بلکه براي سبز بودن ، مثل حيات سبز گفتاران ، براي مفيد بودن ، بي آلايش بودن سبز پنداران و براي قرمز بودن خون در رگان سبز کردار.
من امروز ، سبز را نه براي خواستهاي خودم بلکه براي خون خواهران و برادراني که بر زمين ريخته مي شود می خواهم و نمي خواهم روزي برسد که فرق کسي در جلوي چشمانم شکافته شوم و آنروز باشد که بگويم چون عصبانيم ، سبزم …
من امروز را به فردا ترجيح مي دهم . فردايي که هنوز در حضورش شک داريم . دوست من ، خود را مي خورم و فکر مي کنم تو را خور ده ام . تو جگر گوشه ي مني . از زماني که به گوشم رسيد که نيايد به تو زنگ بزنم قسم خوردم تا پدر اجازه نداده هرگز اينکار را نکنم . پدرت همچون پدرم ، محترم ، عزيز و مهمترين است . مي خواهم نامه اي بفرستم تا با پدرت صحبتي کرده باشم . خدا مي داند که چه خواهم گفت .
Jan 072010