4/10/1388
امروزدرميدان آزادي خيمه اي که براي عزاداران حسيني برپا شده است بسيارپرشور تر است . حول ساعت 1:30 بود که فردي به اين ايستگاه صلواتي آمد و ادعا نموده که وي از افراد نفوذي در امور نظامي است و حرف نامبرده و دليل وي جهت برخورد با خيمه اين بود که چرا در خيمه شما از رنگ سبز استفاده شده است ؟
به وي جواب دادم که علاوه بر اينکه از رنگهاي ديگر به طور نسبي و هماهنگ استفاده شده ، خيمه ي امام حسين نيز سبز بوده واين چه حرفي است که شما مي فرمائيد موبايل خود را از جيب در آورد ، و شروع به تماس با شماره هايي کرد از وي خواستم تا خود را معرفي کند گفت ” غلامي ” هستم . من هم براي اينکه مشکلي پيش نيايد ، از وي خواستم تا اگر چنانچه نقصي در اين جايگاه مي بيند عرض کند تا من آن مشکل را رفع کنم . اما مدام مي گفت ” صبر کنيد من تکليف شما را مشخص کنم ” بنده ديدم که قصد ايجاد در گيري دارد ، از او جدا شدم به فعاليت نسبت به خدمت رساني به عزاداران پيوستم ناگهان فردي جهت گرفتن ليواني شير به جايگاه نزديک شد و در همان حين ديدم اين فرد بسيجي سر خود را وارد اتومبيل آن فرد کرده و به خانم هاي آن ماشين مي گويد ” شما چه نسبتي با آن آقا داريد ؟ ” راننده ي ماشين با لحني نسبتاً تند گفت ” به شما چه ربطي دارد ” اين اتفاق براي 2 اتومبيل ديگر افتاد . که من براي جلوگيري از درگيري خود با کلانتري 11 تماس گرفتم که متوجه شدم ماشين پليس به دليل تماس آن ماشين ها به محل اعزام شده است . بسيجي که متوجه شده بود من با کلانتري تماس گرفتم فوراً از محل دور شد و به سمت بازار روز نوشهر رفت در همين هنگام ماشين پليس رسيد از من پرسيد که وي کجاست ؟ من گفتم رفتن ، وي را به سرباز نشان دادم . سرباز وي را بازداشت و به سروان نيروي انتظامي که سروان ” مسگري ” بود تحويل داد پس از کمي صحبت خصوصي با مامور من به وي نزديک شدم . مامور به وي تذکر داد که اين کار صحيح نيست . من هم کمي با وي صحبت کردم و فهميدم که او داراي کارت بسيجي است و ضابط قضائي است . گفتم شما حق نداريذ بازداشت کنيد يا برخورد کنيد .امر به معروف ونهي از منکر از هم جدايند وشما تنها امر به معروف را مي تواني انجام دهي باقي آن را ماموران اجرائي خودشان ميدانند ومردم ….
اميد است با تذکر به اين افراد همچنين برخوردهايي نا به جا با آزاد انديشان حسيني نشود.