فرماندار شهرستان نوشهر
جناب آقاي فاطمي
با سلام
احتراماً اينجانب خبرنگار هفته نامه ي ساحل سبز در روز 8/10/88 مشغول عکسبرداري از تظاهرات ضد استکباري در محل ميدان 15 خرداد بودم فردي از نيروي انتظامي دوربين بنده را گرفت و گفت شما چرا عکس مي گيريد پس از اطلاع آنان از خبرنگار بودن بنده خواستم تا دوربين راپس دهند . در همين حين آقاي طالب نژاد آمد و شما گنجي هستيد دوربين تان را تحويل دهيد و خطاب فردي ديگر گفت دوربينشان را بگيريد . از مامور خواستم دوربين را بگيرم که گفت دستور فرماندار است “ من به سمت شما آمدم اما موفق نشدم با شما صحبت کنم . ”
آيا شما بر اين باوريد که من به عنوان خبرنگار حق مخابره و اطلاع رساني اطلاعات را ندارم ؟ اينکه امروز دوربين را از دست من مي گيرند و مي گويند دستور شخص فرماندار است . چه مظموني خواهد داشت ؟ جناب آقاي دکتر فاطمي ، شخصاً از شما خواهشمندم ، دستور فرمائيد که نسبت به برخوردها کمي عاقلانه تر رفتار شود و حدالامکان پس از اطلاع از خبرنگار بودن بنده روش برخوردشان را تغيير دهند .
Archive for December 30th, 2009
فرماندار شهرستان نوشهر – دوربین
Wednesday, December 30th, 2009نمي دونم چي مي خوام بنويسم
Wednesday, December 30th, 2009نمي دونم چي مي خوام بنويسم ، فقط دلم گرفته بود خواستم بنويسم. ديروز روز عاشورا بود . روز قيام خون بر شمشير . ما هم با بچه هاي شرکت يه ايستگاه صلواتي راه انداختيم . اکثراً هم بچه ها با شور و شوق زياد اين کار را شروع کردند خيلي تا سوعا و عاشوراي امسال با سالهاي پيش فرق داشت اولين فرقش سن من بود که يک سال بيشتر شده بود : – )
و واقعاً عاشوراي امسال در تهران که همه مي دونيم ، عاشورايي بود تمام عيار . ايستگاه صلواتي ما هم بسيار شلوغ شده بود اکثراً بچه هاي ستادي بودن کلاً خيلي شور داشت . با حضور بچه ها تو اونجا ياد ستاد و دوران انتخابات افتاده بودم . اما يه اتفاقي که اصلاً فکرش رو نمي کردم باعث شد نه تنها شور اين تاسوعا و عاشورا رو از افکارم دور کنه بلکه باعث شده که من دارم ديوونه مي شم . فکر کنيد که يکي از بهترين دوستانتون بياد امروز پيشتون از فرداش بگه ديگه نمي خوام ببينمت………. (more…)
يک روز بعد از عاشورا
Wednesday, December 30th, 2009يک روز بعد از عاشورا
خداوند با اين همه نعمات و آزادي که به انسان داد ، انسان را آزاد مي آفريند و آزاد انديشي را براي او فراهم مي کند . براي ما برکات گذاشته تا از آنها استفاده کنيم و با صلح ودوستي و نيک سرشتي با هم باشيم . حال اين دوستي تا کجا ها مي رود و اين عشق تا کجا ادامه مي يابد را امروز نه خداوندگار آفريننده ،بلکه خداياني در زمين براي ما محدود مي کنند خط و خطوط مي کشند . در همه جاي اين کره خاکي ما همين است . هر کجاي آن به شکل خود خدايی آنجایی …………………..
عزاداران حسيني
Wednesday, December 30th, 20094/10/1388
امروزدرميدان آزادي خيمه اي که براي عزاداران حسيني برپا شده است بسيارپرشور تر است . حول ساعت 1:30 بود که فردي به اين ايستگاه صلواتي آمد و ادعا نموده که وي از افراد نفوذي در امور نظامي است و حرف نامبرده و دليل وي جهت برخورد با خيمه اين بود که چرا در خيمه شما از رنگ سبز استفاده شده است ؟
به وي جواب دادم که علاوه بر اينکه از رنگهاي ديگر به طور نسبي و هماهنگ استفاده شده ، خيمه ي امام حسين نيز سبز بوده واين چه حرفي است که شما مي فرمائيد موبايل خود را از جيب در آورد ، و شروع به تماس با شماره هايي کرد از وي خواستم تا خود را معرفي کند گفت ” غلامي ” هستم . من هم براي اينکه مشکلي پيش نيايد ، از وي خواستم تا اگر چنانچه نقصي در اين جايگاه مي بيند عرض کند تا من آن مشکل را رفع کنم . اما مدام مي گفت ” صبر کنيد من تکليف شما را مشخص کنم ” بنده ديدم که قصد ايجاد در گيري دارد ، از او جدا شدم به فعاليت نسبت به خدمت رساني به عزاداران پيوستم ناگهان فردي جهت گرفتن ليواني شير به جايگاه نزديک شد و در همان حين ديدم اين فرد بسيجي سر خود را وارد اتومبيل آن فرد کرده و به خانم هاي آن ماشين مي گويد ” شما چه نسبتي با آن آقا داريد ؟ ” راننده ي ماشين با لحني نسبتاً تند گفت ” به شما چه ربطي دارد ” اين اتفاق براي 2 اتومبيل ديگر افتاد . که من براي جلوگيري از درگيري خود با کلانتري 11 تماس گرفتم که متوجه شدم ماشين پليس به دليل تماس آن ماشين ها به محل اعزام شده است . بسيجي که متوجه شده بود من با کلانتري تماس گرفتم فوراً از محل دور شد و به سمت بازار روز نوشهر رفت در همين هنگام ماشين پليس رسيد از من پرسيد که وي کجاست ؟ من گفتم رفتن ، وي را به سرباز نشان دادم . سرباز وي را بازداشت و به سروان نيروي انتظامي که سروان ” مسگري ” بود تحويل داد پس از کمي صحبت خصوصي با مامور من به وي نزديک شدم . مامور به وي تذکر داد که اين کار صحيح نيست . من هم کمي با وي صحبت کردم و فهميدم که او داراي کارت بسيجي است و ضابط قضائي است . گفتم شما حق نداريذ بازداشت کنيد يا برخورد کنيد .امر به معروف ونهي از منکر از هم جدايند وشما تنها امر به معروف را مي تواني انجام دهي باقي آن را ماموران اجرائي خودشان ميدانند ومردم ….
اميد است با تذکر به اين افراد همچنين برخوردهايي نا به جا با آزاد انديشان حسيني نشود.