چند روزیست که برای معافیت پزشکی ام اقدام کرده ام ، در اولین دیدار با پزشک معاینه مشمولیت ، با ایشان آشنا شدیم و شماره ی خود را به وی دادم تا از احوال هم جویا باشیم . رفته بودم به جایی برای انجام کاری ، در پیاده رو سخت به فکر فرو رفته بودم و قدم می زدم . ناگهان احساس کردم کسی مرا می خواند باز گشتم و دیدم دکتر است . دکتر با یک آقای نسبتاً خوش چهره و نسبتاً مسن مشغول صحبت بود . از صحبت کردن آن آقای مسن مشخص بود که فردی پخته است . بسیار خوشحال شدم از دیدن ایشان . شماره ام را به آن آقا که مهندس معمار بودند دادم . خداحافظی کردم به سمت منزل رفتم تقریباً 30 دقیقه ای گذشته بود . نزدیک منزل بودم. دکتر و مهندس را با هم دیدم . دوباره با هم صحبت کردیم ، کمی از من پرسید تا بیش از پیش با هم آشنا شویم . از خودم گفتم . امروز دو روز گذشته است در دفترم مشغول کار بودم که ناگهان موبایلم زنگ خورد و من پاسخ دادم . مهندس بود قراری گذاشتند تا به دفر تشریف فرما شوند . آمدند و بسیار از دیدن ایشان خرسند شدم . با هم صحبت کردیم کاملاً فعالیتهای خودم را شرح دادم اهم از تحقیقاتی و علمی و فناوری و …… آنقدر گفتم که نمی دانم کی چند ساعتی گذشت . ایشان هم صحبتهای جالبی کردند و تجربیاتشان را در اختیار من گذاشته بودند . اما نمی دانستم چرا چند لحظه احساس کردم حس خوبی ندارم . چند لحظه ای را اجازه گرفتم و بیرون از دفتر رفتم و فکر کردم چرا ناراحتم . نمی دانستم از که ناراحتم از خودم یا …..؟ !! کمی فکر کردم چه شده جوابم این بود : “از خودت چه گفتی ؟ این همه که گفتی مال چه زمانی بود ؟ چند وقت است که سکون داری ؟ چرا دیگر شروع نمی کنی و از خواب غفلت و دوری از خدمت مخلصانه بیرون نمی آیی اینها که گفتی را باید از سر گیر ی “
Archive for November 25th, 2009
تداوم
Wednesday, November 25th, 2009ابطحی
Wednesday, November 25th, 2009از بازداشت و محاکمه ابطحی که همه مطلعیم و می دانیم چه شده . جداً می دانید چه شده ؟ ایشان که شخص اول پارلمانی آقای خاتمی بود ، نمی دانم چرا خیلی سریع با تغیر دولتشان به اسرائیل و آمریکا گرایش پیدا کردند ؟ عجب …
جناب آقای دادستان و قاضی دادگاه آقای ابطحی
سلام