Archive for November, 2009

تداوم

Wednesday, November 25th, 2009

چند روزیست  که برای معافیت پزشکی ام اقدام کرده ام ، در اولین دیدار با پزشک معاینه مشمولیت ، با ایشان آشنا شدیم و شماره ی خود را به وی دادم تا از احوال هم جویا باشیم . رفته بودم به جایی برای انجام کاری ، در پیاده رو سخت به فکر فرو رفته بودم و قدم می زدم . ناگهان احساس کردم کسی مرا می خواند باز گشتم و دیدم دکتر است . دکتر با یک آقای نسبتاً خوش چهره و نسبتاً مسن مشغول صحبت بود . از صحبت کردن آن آقای مسن مشخص بود که فردی پخته است . بسیار خوشحال شدم از دیدن ایشان . شماره ام را به آن آقا که مهندس معمار بودند دادم . خداحافظی کردم  به سمت منزل رفتم تقریباً 30 دقیقه ای گذشته بود . نزدیک منزل بودم. دکتر و مهندس را با هم دیدم . دوباره با هم صحبت کردیم  ، کمی از من پرسید تا بیش از پیش با هم آشنا شویم . از خودم گفتم . امروز دو روز گذشته است در دفترم مشغول کار بودم که ناگهان  موبایلم زنگ خورد و من پاسخ دادم . مهندس بود قراری گذاشتند تا به دفر تشریف فرما شوند . آمدند و بسیار از دیدن ایشان خرسند شدم . با هم صحبت کردیم کاملاً فعالیتهای خودم را شرح دادم اهم از تحقیقاتی و علمی و فناوری و …… آنقدر گفتم که نمی دانم کی چند ساعتی گذشت . ایشان هم صحبتهای جالبی کردند و تجربیاتشان را در اختیار من گذاشته بودند . اما نمی دانستم چرا چند لحظه احساس کردم حس خوبی ندارم . چند لحظه ای را اجازه گرفتم و بیرون از دفتر رفتم و فکر کردم چرا ناراحتم . نمی دانستم از که ناراحتم از خودم یا …..؟ !! کمی فکر کردم چه شده  جوابم این بود : “از خودت چه گفتی ؟ این همه که گفتی مال چه زمانی بود ؟ چند وقت است که سکون داری ؟ چرا دیگر شروع نمی کنی و از خواب غفلت و دوری از خدمت مخلصانه بیرون نمی آیی اینها که گفتی را باید از سر گیر ی “

(more…)

ابطحی

Wednesday, November 25th, 2009

از بازداشت و محاکمه ابطحی که همه مطلعیم و می دانیم چه شده . جداً می دانید چه شده ؟ ایشان که شخص اول پارلمانی آقای خاتمی بود ، نمی دانم چرا خیلی سریع با تغیر دولتشان به اسرائیل و  آمریکا گرایش پیدا کردند ؟ عجب …
جناب آقای دادستان و قاضی دادگاه آقای ابطحی
سلام

(more…)

وقتی همه نزديک بودند

Monday, November 23rd, 2009

امروز با خودم فکر مي کردم . فکر گذشته هاي نه چندان دور که دوستان من همه نزديک بودند وقت ما حتي براي پاسخ به نيازها وخواسته هاي يکديگر کم بود . گوش شنواي درد و خوشي هاي دوستان وآشنايان وهمدم يکديگر بوديم و نزديک …………  امروز فکر مي کردم که من وقتم بسيار پر شده ، اما چه ربطي به دوستان و خانواده دارد ؟ دوستان را کمتر مي بينم . آشنايان غم ها و گرفتاريهايشان ديگر از دستهاي من خارج کرده اند و يا شايد حتي من ديگر توانايي حل مشکلات را ندارم . يادم مي آيد آن پروژه ها که شروع مي کرديم و براي آن همه جا و پيش همه مي رفتيم . امروز دوستان نيستند وقتي به دور و برم مي نگرم ميبينم دوستان خوب من محکوم به قانون بي خواست  و با اساس قانونی پر سوال به نام سربازي هستند يا در حال یادگیری  در دانشگاه ها …

(more…)

13 آبان چه روزي است ؟

Wednesday, November 4th, 2009

در ابتداي ورود ، راس ساعت 9 به اتاق فرماندهي که نامه از طرف وي بود و مهر وامضاء ايشان بود رفتم . گفتم دعوتنامه داده بودند ، گفتند آقاي طالب نژاد نيستند . گفتم پس نامه از کجا آمده ، مهر و امضاي ايشان است . گفت حتماً واحدها ، خودشان امضا زده اند . در جريان نيستم. با دفترم تماس گرفتم تا نامه را براي من در سپاه فکس کنند که ساعت 9:05 دقيقه به شماره 3235223 فکس شد.

اين اتاق وآن اتاق و خلاصه فهميديم نامه از طرف اطلاعات آقاي موسوي بوده است. الحمدالله پيدا شد.

سپس ایشان از ما شروع کردند به پرسش سوالات:

13 آبان چه روزي است ؟

(more…)