Archive for October, 2009

قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي

Friday, October 16th, 2009

چند وقت پیش داشتم توی سایت دادگستری تهران یه دوری میزدم دیدم تمام قوانین رو روی سایت دارند ، گفتم نگاه کنم ببینم چند تا قانون درباره ی حقوق شهروندی داریم ، زیاد نبود ولی خوب از هیچی بهتر بود :)

قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي

شماره 10718 21/2/1383
حضرت حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيدمحمد خاتمي
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
طرح احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي كه دو فوريت آن در جلسه علني روز يكشنبه مورخ 13/2/1383 تصويب و در جلسه علني روز سه شنبه مورخ 15/2/1383 مجلس شوراي اسلامي با اصلاحاتي تصويب و به تاييد شوراي نگهبان رسيده است در اجراي اصل يكصد و بيست و سوم (123) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به پيوست ارسال مي گردد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي – مهدي كروبي
شماره 9057 28/2/1383
وزارت دادگستري
قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي كه در جلسه علني روز سه شنبه مورخ پانزدهم ارديبهشت ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و سه مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 16/2/1373 به تاييد شوراي نگهبان رسيده و طي نامه شماره 10718 مورخ 21/2/1383 مجلس شوراي اسلامي واصل گرديده است، به پيوست جهت اجراء ابلاغ مي گردد.

(more…)

خاطرات مهندس ایرج حسابی

Friday, October 16th, 2009

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله “بور”، “فرمی”، “شوریندگر” و “دیراگ” و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: ” برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.”

(more…)

دوست من احمد

Thursday, October 15th, 2009

21-07-1388

احمد شعر بسیار زیبای تو را خواندم و خواستم از احساسم پس از خواندن شعرت بنویسم تا بگویم باز هم بنویسی ؛

غرورت دلگرمی است جامه و جانت افتخار اما . بگو احمد ، کدامین دلنشینی ، تو را کرده است ، همرنگ بارانت ؟ . بگو احمد ، دل و جانت فدای که ، بگو تا آرم از آنت .   راهها می گشایم من از آنت ، تا نیفتی در درون عشق نا خواسته . بگو احمد ، راز پنهانت چیست که اینگونه ، بر آشوبد تو و من را ، دنیا را ؟ . صدا   ای  ول به  معشوقت ، که دلسوزی است ، وصفش از زبان تو . تو آن طفلی که می داند ،  نمی خواهد ، نه آن لجباز بی دلدار ، که می آرد دمی نامی . تمنایت دلی خواهد کمی ، بیش از دنیا ، نه این دنیا نه آن دنیا . خدا داند ، که بتواند جواب این دلت را باز ، باز آرد ؟ خدا داند … خدا داند …….

دوست خوب من ، احمد پاینده ، استوار و سبز باشی

با آرزی دوستی بدون ” تا ” ی مان