به نام پروردگار يکتا و پاکي ها
بدينوسيله اقدامي را مکتوب مي کنم که بر عليه بنده و يکي ديگر از دوستانم صورت گرفته و در اين بازه ي اقدامات فکر مي کنم به حقوق ما تجاوز شده و عمل و خارج از قانون بوده و از حيث مسائل امنيتي ، شخصي و قانونگريزي صورت پذيرفته است . حال که کليات را مي نگرم مي بينم وي علاوه بر استفاده از مدارک دولتي بر عليه نظم عمومي ، تجاوز به حريم شخصي ، عدم رعيات قوانين شهروندي و…
در ساعت 1:00 بامداد اينجانب محمدرضا گنجي به همراه يکي از دوستانم به نام سيد ع.ط که مشغول انجام بازه اي از امور فردي – خارج از کار – تخليه ي بخشي از عکسهاي خانوادگي ( شخصي ) و بررسي يکسري مدارک پايان کار شهرداري بوديم ، اقدام به خروج از محل کار اينجانب گرفتيم . در همين حال با توجه به دير وقت شبانه روز به سمت اتومبيل تاکسي به پلاک ايران 62 /358 ت 72 رفتيم تا به منزل برساند .
ناگهان فردي به نام آقاي ب.ج به سمت اتومبيل آمد و درخواست خروج بنده از اتومبيل را نمود . از اتومبيل خارج شدم و پس از عرض ادب به نام برده اقدام به درخواست اطلاعات جديد سياسي را کردند . بنده هم سرخط برخي روزنامه هاي روز را گفتم ، سپس درخواست کردند تا برخي وسايل که در دست ما بود را بررسي کنند . بنده وسايل را بدون چون و چرا نشان دادم و تک تک در مقابلشان باز کردم . در ميان وسايل ما يک حلقه سي دي که عکسها و فايلها را بر روي آن کپي کرده بوديم وجود داشت . پرسيدند اين چيست ؟ گفتم برخي فايلهاي کاري و برخي فايلهاي شخصي ، از من سي دي را گرفتند و گفتند من سي دي را مي برم . بنده کاملا مخالفت نمودم زيرا با وجود فايلهاي شخصي ، گمان نمي برم کسي راضي به ارائه ي آن سي دي باشد . البته من با توجه به آشنايي که با شرع اسلام ياد گرفته ام ، که عکس نواميس خود را براي عوام مردم و يا حتي لحظه اي بر چشمان مرد نا محرم نيندازيم…….
پس از چند بار مخالفت اينجانب و درخواستهاي مکرر و دستوري تر شدن درخواستهاي آقاي ب.ج نام، بنده نيز خود را کنترل نموده و از وي درخواست ارائه ي حکم قضايي تفتيش را نمودم . ناگهان کارت بسيج فعال خود را بيرون آوردند ، و من عنوان کردم اين سندي قانوني در راستاي بررسي اموال شخصي مردم نيست . به زور من را سوار اتومبيل تاکسي پرايد کردند و به راننده دستور حرکت به سمت اطلاعات را دادند . راننده با توجه به اينکه مسافر او بوده ام ، از من پرسيد چه کنم؟ خواهش کردم به سمت منزل من حرکت کند . اما فرد بسيجي به راننده ي تاکسي هشدار داد که اگر به سمت اداره ي اطلاعات حرکت نکند ، فردا صبح مجوزش را باطل مي کند . تاکسي هم با توجه به اسرار دوستم جهت حرکت به سمت منزل ، به طرف اداره ي اطلاعات که مرد بسيجي گفته بود حرکت کرد .
به راننده گفتم که مسافرش من بوده ام ، نه آن مرد بسيجي که خود را اطلاعاتي خوانده است . در حين حرکت به سمت سپاه ، دوباره اقدام به درخواست سي دي ، از من کردند . با توجه به عصبانيت بنده از رفتار ناشايست آقا ، سي دي در دست من شکسته شد . در مسير چندين با از فرد بسيجي درخواست خروج از اتومبيل را کردم ، اما اجازه ي اين کار را به من ندادند و به زور من را در اتومبيل نگاه داشتند . در درب ورودي سپاه با عصبانيت تمام درخواست خود را تکرار کردم و متذکر شدم که اين کار نامبرده آدم ربايي محسوب مي گردد زيرا من هنوز به مجوز قانوني او جهت تفتيش و بازداشت و تجاوز و فحاشي از بين بردن حريم شخصي و نقض حقوق شهروندي و درگيري لفضي با بنده اطمينان ندارم !!!
اما باز هم اشاعه نکرد و من را به همراه دوستم در اتومبيل به زور نگاه داشتند . به ذهنم رسيد با 113 تماس بگيرم و بگويم که فردي بسيجي به نام ب.ج اقدام به ربودن ما کرده است . اپراتور 113 گفت حتما جرمي مرتکب شده ايد . با توجه به تکذيب من ، 113 نيز اقدام سريعي در راستاي اين عمل غير قانوني فرد بسيجي ننمود . پس از ربودن ما و انتقال سريع ما به منطقه ي حفاظت شده ي سپاه ، همچنين پايمال نمودن حقوق ما براي تماس با وکيلم و حتي ارائه ي يک خط آزاد براي برقراري يک تماس تلفني را به وي متذکر شدم . اما به هيچ کدام جواب ندادند و صحبتهايي را مطرح مي کردند که مربوط به حقوق بنده نبود . ناگهان بسيار عصباني شدند و پس از حمله به من يک سيلي بر صورت من کوفتند و با مشت به سينه ي من ضربه زدند - ياد دعواي بچه هاي کوچک در بين کوچه و بازار افتادم که براي هيچ و پوچ ، اينچنين و آنچنان مي کنند ، واي بر ما که برخي دارندگان اين کارت مقدس ، يعني بسيج بخواهند ساحت مقدس بسيج را با اين کارها زير سوال ببرند - و گفتند : ” بچه جان ، تو حاليت نيست ، حقوق شهروندي چيه ، من خيلي بيشتر از اين چيزها ميدونم . از تو گنده ترهاش رو انداختن جايي که نميشه پيداشون کرد “ بعد که ديدند من باز هم از ارائه ي حتي شکسته ي سي دي بدون حکم قضايي ممانعت مي کنم خواستند به زور از توي جيب بنده بردارند که باز هم مخالفت کردم . سپس گفت : ” مثل اينکه تو حرف حاليت نميشه ” دستبند در آوردند که من – مدير عامل موسسه ي علمي و رايانه اي سي پکت که پس از خروج از محل کار ربوده شده بودم – را دستبند بزنند باز هم حکم بازداشت را از او خواستم ، اما او حتي اقدامي به ارائه ي يک مدرک قضايي جز کارت بسيج خود و حکم بسيج نکردند . خداوند عالم است چندين بار از او درخواست کردم . از دستبند ممانعت کردم رفتند درون اتاقشان داد ميزدند حتما بر عليه امنيت ملي بود ، حتما رهبر را ترور مي کنيد ، حتما جاسوسيد ، ” الآن ليستي بنويسم ، ميدونم چه کار کنم ” . من گفتم عنوان ترور رهبر معظم و معزز انقلاب در اين برهه ي زماني که ايشان قدم را رنجه نمودند و به منطقه ي ما مي آيند باعث بر هم زدن امنيت جامعه و از بين بردن نظم مي گردد. چرا بايد با گفتن اين حرفها نوعي گرايش فکري در اين باره را ايجاد کنيم ؟؟
ايشان گفتند صورتجلسه را به گذرنامه مي دهيم تا ممنوع الخروج شويد ، به شوراي تامين مي دهيم ، به رئيس اطلاعات آقاي موسوي مي دهيم ، برايتان دردسري درست مي کنيم که …. بياييد پايين برگه را امضاء کنيد. بيش از نيم ساعت صحبت ، باز هم قانع نشدم که چرا بايد امضاء کنم ؟ به کدامين جرم؟ گفت : ” امضاء نکنيد ، امشب را مهمان ما هستيد ، فردا هم از غاضي 24 ساعت تمديد بازداشت موقت مي گيرم . و حالا حالاها بايد مهمان ما باشيد ” دوست مرد بسيجي نيز مداوما مي گفت : ” امضاء کنيد خود را راحت کنيد ، تا برايتان دردسر نشود ” بعد هم چون هيچ کس نميدانست ما آنجا ربوده شده ايم و بايد کجا دنبال ما بگردند ، مجبور به امضاء برگه شديم ، تا آزادمان کنند . اما من ، باوجود فشاري که بر جو وقت حاکم بود براي ارائه ي امضاء اولا از امضاء رسمي خود افاده نکردم ، دوما دو بار در زير امضاء خود به لاتين و چسبيده به هم کلمه ي ( زور ، POWER ) را نوشتم تا حجتي باشد بعدا بر سخنانم و فقط خداوند به ما رحم کرد ، تا بلاهاي بدتري سرمان نيامد . به جز سيلي و تجاوز لفضي و غيره …
من نميدانم اين موضوع ، بسيج لشگر مخلص خدا الگوي فکر ماست ، اما برخي افراد با گردن درازي و سوء استفاده از اين مقدس ما را به سوال وا مي دارند که آيا اينان براي رضاي خدا کار مي کنند يا دل خود ….
آيا اينگونه حرکات ناخوش آيند و ناشايست و سوء استفاده از جايگاه و مدارک و اسناد دولت و نيروهاي مسلح باعث ايجاد بد نامي و نوعي رعب و وحشت از کلمه ي اطلاعات ، بسيج و سپاه در بين نوجوانان ، جوانان و در پي همين امر خانواده و اجتماع نميشود؟
از پروردگار بزرگ ميخواهم تا هر روز ما را به راه راست هدايت و دشمنان ما و جمهوري و عظمت اسلام را نيز هدايت فرمايد ، انشاءالله
“اینجا عدالت یر قرار نیست حکمرانی می کند”
برای تمامیه خاموشان اظهار تاسف می کنم
چرا پارس ها با خود انگونه اند؟؟؟؟؟؟
چرا؟
بسیج لشکر مخلص دیکتاتور است
اینها به اسم اسلام هر بلایی میخوان سر جوونها میارن
خدا لعنتشون کنه
بسیجی ها مثل سگ های حاری هستند که هرچقدر درمقابلشون آروم تر وایسی بیشتر بهت حمله ور میشن.
ولی اگه کوچکترین حرکت محاجمانه ای ازت ببینن زوزه کشون فرار می کنن.