Archive for September, 2009

نامه ی از ویکتورهوگو

Saturday, September 26th, 2009

قبل از هر چیز برایت آرزو می کنم که عاشق شوی ،

واگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،

و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد .

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،

از جمله دوستان بد و ناپایدار ….

برخی نادرست و برخی دوستدار …..

(more…)

جواب نامه ي توكلي به موسوي و خاتمي از زبان من

Wednesday, September 23rd, 2009

1/7/1388

جناب آقاي توکلي من احساس کردم که مي توانم به عنوان فرزند شما و انقلاب ، و كسي كه سالهاست پيجوي انسانيتهاي متمدن است اقدام به راهنمايي شما بکنم و بگويم :

در نامه تان فرموديد بحث پيرامون حوادث اخير در حوصله تان نيست !!

چگونه است که شما حوصله ي بحث حول حوادث را نداريد ولي حوصله ي نامه به برادران خاتمي و موسوي را داريد چرا پيرامون همين حوادث نامه ي نمي زنيد به برادران بزرگتر از آقايان خاتمي و موسوي تا گوشزد کنيد که اين حوادث ، تلخ وگزنده بوده است نه يک کلمه بيشتر نه يک کلمه کمتر …. اثر نگرفتن شما از نامه اي که به آقاي کروبي ارسال نموديد به اين دليل بوده که از نظر من نامه به حق نبوده است تا بخواهد ترتيب اثر داده شود . آيا شما عنوان نميکنيد که در روز قدس شعارهايي سر داده شده است ، آن هم از طرف مردم ، پس گريبان مردم را بگيريد ، که گريبان 35 نفر متخلفان را نيروهاي ناجا گرفتند . سوال دارم از شما ، آيا اميرالمومنين مولاي ما شيعيان نيستند و ما ملت ايران و ايراني را شيعه نمي ناميم پس وقتي مي گوييم ايراني يعني اسلامي زيرا امروز ايراني بدون اسلام در دنيا به عنوان تک کشور دين مدار بين المللي معني ندارد پس شما مي گوئيد تمام آناني که شعار مي دادند کافرند و دين ندارند ؟ شما اين را مي گوئيد ؟

شما مي گوئيد روز قدس روز اسلام است ، پس چرا در روز اسلام خطيب پيش از نماز جمعه شخصي ديني نبود . آيا ايشان دين و اسلام را از روحانيون بهتر مي دانند که تحصيلات نموده اند براي اسلام ، براي شرع !؟؟

(more…)

بازداشت غیر قانونی من

Tuesday, September 22nd, 2009

به نام پروردگار يکتا و پاکي ها
بدينوسيله اقدامي را مکتوب مي کنم که بر عليه بنده و يکي ديگر از دوستانم صورت گرفته و در اين بازه ي اقدامات فکر مي کنم به حقوق ما تجاوز شده و عمل و خارج از قانون بوده و از حيث مسائل امنيتي ، شخصي و قانونگريزي صورت پذيرفته است . حال که کليات را مي نگرم مي بينم وي علاوه بر استفاده از مدارک دولتي بر عليه نظم عمومي ، تجاوز به حريم شخصي ، عدم رعيات قوانين شهروندي و…
در ساعت 1:00 بامداد اينجانب محمدرضا گنجي به همراه يکي از دوستانم به نام سيد ع.ط   که مشغول انجام بازه اي از امور فردي – خارج از کار – تخليه ي بخشي از عکسهاي خانوادگي ( شخصي ) و بررسي يکسري مدارک پايان کار شهرداري بوديم ، اقدام به خروج از محل کار اينجانب گرفتيم . در همين حال با توجه به دير وقت شبانه روز به سمت اتومبيل تاکسي به پلاک ايران 62 /358 ت 72 رفتيم تا به منزل برساند . (more…)

نامه اي به خاتمي

Monday, September 21st, 2009

28/6/1388

جناب آقاي خاتمي

با سلام

نامه اي مي نويسم از براي دلخوري *** کاش مي گفتي من چرا دلخور شدم

در ابتدا عرض ادب و احترام دارم به کسي که سالهاست ، او را به عنوان استاد فضليت و ادب مي خوانم  . کسي که در زمان قدرت ، آن چنان برخورد مي نمود که گوئي ، شعارهايش نيز مايه ي عصبانيت بود و بعد که آرام مي شدم ، و دقت مي کردم ، درک مي کردم . اما من هيچگاه نديدم ، که شما آرامشی از ناداني مردم داشته باشيد و از مردم بي خبر باشيد . برخلاف بسياري که امروزه اينگونه هستند . ياد شعري از خانم اعتصامي افتادم :

شنيده ايد که آسايش بزرگان چيست ؟      براي خاطر بيچارگان نياسودن

اما چرا از شما دلخورم ؛

آمد شب و تيره گشت لانه ***وان رفته نيامد از سفر باز

آقاي خاتمي امروز همه ي ما مي دانيم که چه شده ، انتقاد مدني مي کنيم  ، فایده ای ندارد ، اعتراض کنيم ، افاقه نمیکند و در جواب چه مي شنويم ؟ هيچ …. هرکس براي خود حرکتي مي کند نا مشخص ، افکار را دارند از ريشه شستشو مي دهند . پايه هاي خود را به خيالشان محکم مي کنند ، اما سست بنيان تر مي شوند. آنقدر سريع که حتي فرصت ديدن فروريختن بناي ساخته شده را نيز پيدا نمي کنند . حال که ما به اين وضعيت رسيده ايم ، چرا آن را محار نمي کنيد؟ من دوست ندارم آتش زدن خواهرانم را ببينم ، کشتن برادرانم را ببينم . نمي خواهم که هر روز خبري بشنوم که فلاني را گرفتند و بودند و ….. کدام انساني مي تواند اينگونه باشد که برتن خواهر خود شعله هاي آتش بيفکند ؟ به کدامين گناه ؟

(more…)

نامه به رئيس بيمارستان نوشهر 2

Tuesday, September 15th, 2009

رياست محترم بيمارستان نوشهر

باسلام

احتراماً با توجه به اينکه مدت مديدي است که من خود را به عنوان يک شهروند ، مسئول مي دانم خطاهايي را متذکر شوم که علاوه بر ضرر براي شهروندان ، مشکلات مبرم که در هر گوشه ي اين شهر از آن سخن گفته مي شود را به گوش مسئولين ذي ربط برسانم . امروز من پس از مدتي نه چندان کم ، که از نامه ي قبلي ام به شما مي گذرد حرکاتي را مي بينم که همچون خاري در چشمان يک شهروند فرو مي رود  مي بينم که در سردر بيمارستان نوشهر نوشته ايد ” آقاي فاطمي از بابت فلان دستگاه از شما متشکريم ” ومي نويسيد همان را در مقابل درب فرمانداري ، اين چه معني دارد ؟ آيا تنها تشکر است يا…. ؟ به بيمارستان نامه مي زنيم که در ب زباله داني اش را که مدتهاست ما را آزار ميدهد را ببندد ، فكري براي آن بكند ، راهكار مي دهيم مشاور معرفي مي كنيم ، به محيط زيست شکايت مي کنيم ،  به شبکه بهداشت شکايت مي کنيم ، مي آيند براي شما اخطار مي نويسند آنچنان برخورد مي کنيد و مي کنند که ما ديگر نگران نباشيم . اما حال که مدتي گذشته است هنوز زباله ها را از همان خيابان در وسط پياده رو تخليه مي كنيد . سوال دارم از شما با توجه به جايگاهتان به من بگوئيد جاي تخليه زباله پياده رو است ؟ جاي خالي کردن زباله محل عبور ومرور مردم است ؟ مي پرسم اين چه کاري است ؟ جواب مي شنويم زباله ها از هم جدا مي شوند در رنگهاي مختلف بسته بندي مي شوند بعد من نمي دانم اين جنين ها و خونها زباله هاي وسط پياده رو را حتماً دسيسه کرده اند و آنجا ريخته اند .

(more…)

خسرو پرويز

Tuesday, September 15th, 2009

–      شنیدم در زمان خسرو پرویز

–      گرفتند آدمی را توی تبریز

–      به جرم نقض قانون اساسی

–      و بعض گفتمان های سیاسی

–      ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

–      قراری را نهاده با زن خویش

–      که از زندان اگر آمد زمانی

–      به نام من پیامی یا نشانی

–      اگر خودکار آبی بود متنش

–      بدان باشد درست و بی غل و غش

–      اگر با رنگ قرمز بود خودکار

–      بدان باشد تمام از روی اجبار

–      تمامش از فشار بازجویی ست

–      سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

–      گذشت و روزی آمد نامه از مرد

(more…)